X
تبلیغات
:: ۞ شعر های کوتاه وغزل های زیبا ۞:: - اشعار زیبای پرویـن اعتصـامــی
تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 | 2:48 | نویسنده : علی قهرمانی
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم:
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست؟
آن یک جواب داد: چه دانیم ما که چیست؟
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت:
این اشک دیده من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست پروین اعتصامی


برچسب‌ها: ادبیات و شعر, شعر ناب, اشعار زیبا, شعر نو, پروین اعتصامی

ادامه مطلب
  • آق قلا
  • وی جی وای ام
  • کد آهنگ