:: ۞ شعر های کوتاه و زیبا ۞::

علی قهرمانی

مرگ من!

مرگ من روزی فرا خواهد رسید!

کسی دیگر نام مرا نخواهد دانست ،یا نخواهد نوشت!

مرگ من خواهد رسید یا نه!

مرگ مرا در سررسید خواهید دید یا در روزنامه!

مرگ من خواهد رسید.

سالها می گذرد و مرگ من نخواهد رسید.

این رسیدن را برای یکی خوش،وبرای همه بی معنی.

امسال هم مرگ من هم نرسید.

می روم در میان سررسیدها....

در میان برگها و سر رسیدهای دیگر....

امروز مردم مرا  چنین در صفحه ها می بینند.

فردا ، آینده ، سال و زمان می بینند...

که سالها منتظره سر رسیدن مرگ بودن...

مرگ! آنها را در میان سر رسید دید.!

در میان نا باوری خویش ، درمیان سر رسیدها دید.....

حال بگذریم..............!

حال همه خوشحالند و  برای یکی بی معنی...!

مرگ مرگ خود را در میان سر رسید ندید!!!!!

مرگ من روزی فرا خواهد رسید.......

علی قهرمانی

علی قهرمانی | شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۱ 21:49

علی قهرمانی

پیاله بدست...

پیاله به دست نبودم که مست شوم، بسیار

تیغ زه پشت خوره ام که مست مست شدم ، بسیار

تکیه بر دیوار  زدم تا که بیاد آورم ایام روزگار، بسیار

تا که بیاد آورد ایام روزگار پیرگشتم زه هر غم خوردم ،بسیار

مدتی بعد که بیدار شدم از خواب، بسیار

زه هر غم خوردم، بسیار

تیغ به هردو پای زدم تا بماندبیاد، بسیار

یاد هر پای به تیغ نماند ،بسیار

رنج است که غم خورده به تیغ نماند ،بسیار

به هر تیغ به پای زدم مست شدم ،بسیار

به یاد اولین تیغ زه پشت خورم مست شدم ،بسیار

شیرین نیست که دگرمن دیوانه و مست شدم ،بسیار

ساده بگو این همه تیغ بهر چه بود

تو در ره شیرین بودی و تیغ بهر چه بود

علی قهرمانی

علی قهرمانی | سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۱ 5:33
آرشیو موضوعی
بیوگرافی
بهترین وبلاگ اردیبهشت ماه
92 در مسابقه وبلاگ برتر ماه

کوچه ای را بود نامش معرفت ...
مردمانش با مرام از هر جهت ...
سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ...
مردمش را با جهان بیگانه کرد ...
هرچه در آن کوی بود از معرفت ...
شست و با خود برد سیل بی صفت ...
از تمام کوچه تنها یک نفر ...
خانه اش ماند و خودش جست از خطر ...
رسم و راه نیک هرجا بود و هست ...
از نهاد مردم آن کوچه است ...
چونکه در اندیشه ام اینگونه ای ...
حتم دارم از بچه های آن کوچه ای ...