:: ۞ شعر های کوتاه و زیبا ۞::

از همین دور ولــی روی تو را می بوسم

شیرین سخن ِ شهد لب ِ دوره ی قاجار
در سینه ی تو باز شده عشق تلنبار

برخیز و بیا شور به پا کن که دوباره
از سمت تو جاری شده خوشبختی بسیار

دائم به هوای تو دلم در تب و تاب است
بیش از طلبم لطف کن و بنده بیازار

باید همه ی شهر بدانند که این عشق
غیر از دل من در طلبش نیست خریدار

هر لحظه که بیم غم هجران به سرت زد
یک لحظه ی دیدار مرا زود به یاد آر

از آفت افتاده به جان گل و بلبل
یا رب گل زیبای مرا دور نگه دار

#سجاد_صادقی

ادامه نوشته
علی قهرمانی | شنبه نهم آذر ۱۳۹۸ 1:45
آرشیو موضوعی
بیوگرافی
بهترین وبلاگ اردیبهشت ماه
92 در مسابقه وبلاگ برتر ماه

کوچه ای را بود نامش معرفت ...
مردمانش با مرام از هر جهت ...
سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ...
مردمش را با جهان بیگانه کرد ...
هرچه در آن کوی بود از معرفت ...
شست و با خود برد سیل بی صفت ...
از تمام کوچه تنها یک نفر ...
خانه اش ماند و خودش جست از خطر ...
رسم و راه نیک هرجا بود و هست ...
از نهاد مردم آن کوچه است ...
چونکه در اندیشه ام اینگونه ای ...
حتم دارم از بچه های آن کوچه ای ...